دست و دلنوشته های ممنوعه

خرید بک لینک
خلاصه که رفتیم کوه.علیرضا و ب.ص هم گفته بودن شاید بیان که نیومدن (این دیگه باعث تعجب نیس :)) اونا خودشون شروع کننده ی این موضوع بودن هرچند ازدواج کردن ولی این نهادینه شده درشون!)اممم وسطای راه نمیدونم چی شد (هنوزم نمیدونم ) که پر دستمو ول کرد دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 4:03

دیروز خبر داد که ظهر بریم ناهارمنم کلاسامو پیچوندم و رفتم دنبالش و رفتیم ناهار باهمطبق معمول 3قاشق خورد ! من یکم بیشتر خوردم ایندفعهتو رستوران که نشسته بودیم آ.م رو دیدیم با بی اف جدیدیش :))))البته نیومدن تو رستوران ولی ماشینشون که رسید من به پ ن دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 4:03

دیروز با عماد رفتیم پارک راه رفتیم حرف زدیمهوا سرد بود خیلی چسبیدپارک هم طبق معمول پاییز هاش خیلی قشنگ شدهچمنای سبز و برگای زرد....ترکیب رنگ قشنگی دارندم غروب هم هوا بیشتر میگیره ابری هم که بود دیروز اصا یه وضعی...یه دوری زدیم یکم حرف زدیم .امرو دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 4:03

صفحه بندی